|
ماه آرام درآمد آن گاه مات در من نگریست ومن آرام فقط شانه بالا زدم وخندیدم او ندانست که من در پس این خندیدن دنیای از غم در سینه دارم
ای آبی ترین ستاره ی من٬ تو کدامین خورشید را آشیانه ی خود ساخته ای که دامن کرشمه از من برچیدی وبر همه ی احساساتم خاک تیره پاشیدی آیا می شود روزی بیاید که دوباره ستاره آبی من در تمام لی کسی هایم باشی آیا می شود روزی بیاید که دوباره صدای مهربان و آشنایت را بشنوم ودر نجابت چشمانت پناه گیرم
من محبت را گم کرده ام این واژه ی چهار حرفی را دیریست که نمی یابم من شهر خود را نیز گم کرده ام وهنگامی که برگردم برای همیشه او را در قلبم مدفون خواهم کرد من خودم را هم گم کرده ام ودلم برای شهرم تنگ شده است...
خدایا امشب عجیب دلم گرفته٬امشب حتی یک ستاره هم در آسمان اینجا نیست وجودم را٬احساساتم را٬همه وهمه مرا فراموش کرده اند خدایا چرا همیشه از آسمان تو غم می بارد؟ چرا این بغض شکستنی نیست و این ابر آرام وآهسته می نالد؟ چرا لب به سکوت بسته وخیال باریدن ندارد؟ چرا احساس در این سرزمین مرده؟ چرا دیگر رنگی از عاطفه در این دنیا نیست؟
از این شب های بی فردا٬از این زندان بی گرما٬از این غم های بی تسکین از این دنیای پرافسون٬از این تکرار بی موزون٬از این لحظه ی پرحسرت٬ از این آواز پرنفرت٬ از این شادی از این دیوار دلتنگی دلم تنگ است و سایه ی لرزان دستانم در دریای نیایش غرق اند دلم ابریست که بارانش گرفتند ای کاش دلتنگی هایم را چون آویزه ای بر شاخ آسمان بیاویزم وستارگان را به محفل خود فرا خوانم
مرا با دست های سبز احساس شبی از غصه وغربت جداکن دراین اندوه دگیر ونفس گیر مرا در آسمان خود رها کن سرودم از تو وچشمان زیبا که لبریز توام در اوج تکرار میان خواهش دست دعایم تو را می خواهم ای تعبیر رویا
بی تو سرسبزترین خاطره ها میدانند تمام فصل هایم زرد است
تنهایی ام چون جاده بی انتهاست وی دوچشم تو در قاب نگاهم زیباترین تصویر است اگرچه لبانم بی حرف مانده است اما چشمانم حکایتی دیگر دارد
رفت وچشمم را برایش خانه کردم ٬برنگشت بس دعاها از دل دیوانه کردم ٬برنگشت شب شنیدم آگهی می گفت٬آن افسانه بود در وفایش خویش را افسانه کردم برنگشت تا در آن غربت نسوزد از غم بی همدمی جان ودل یک سر بر او پروانه کردم برنگشت تا بداند در ره او با کسان کار نیست خویش را با دیگران بیگانه کردم برنگشت عاقبت هم در امید اینکه بر می گردد او عالمی را از غمش ویرانه کردم برنگشت |