تبليغاتX
هنوز خسته نشدم...

سلام به همگی

از همه ی دوستانم پوزش می طلبم که نبودم.. که نیستم..

اما من دیگر آن رویا نیستم.

می خواهم بروم...

این وبلاگ متعلق به کسی بود که برای من مرده است..پس دیگر نمیتوان بیایم. نمیتوانم بیایم و بگویم. از او.. و از هر چیز دیگری....

من اما...آنقدر خسته نشدم..تا عاشق شده ام!.... دعایم کنید.. دعایتان می کنم...

همه ی دوستانم.

خداحافظ...

+ به تو از تو می نویسم ...  سه شنبه 1387/02/03ساعت    رویا  | 



خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم
و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم.
اگر شوق رسیدن به دستهایت نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم
واگر صدای گوشنواز تو نبود از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم
.
اگر شوق دیدن چشم هایت نبود هیچ گاه پلک هایم را بیدار نمی کردم
و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید،دیگر معنای جهانرا نمی فهمیدم...
خوب شد که آمدی...و... خوب شد که هستی...

 

 

برق چشام؟؟؟؟ نه!!!!! باورم نمیشه...!!!!!! خدایا توکل به خودت....

بهار شد......


+ به تو از تو می نویسم ...  دوشنبه 1386/12/20ساعت    رویا  | 



 

نوبت دوباره گر گرفتنه

فصل پوست انداختن درد منه


دراین بازار بی مهری به دیدار تو شادم، تو شادم کن! که سوز غم برآمد از نهادم...

+ به تو از تو می نویسم ...  دوشنبه 1386/11/15ساعت    رویا 



  

تمام زخم هايم را
بقچه اي مي كنم براي آمدنت

و اشك هايم را

رودي از براي نوازش زورق ات
بر گونه هاي خزان زده ام

در پهنه پر شكن دلم

تمام دردهايم را

كوچه اي مي كنم براي عبور تو

وعبور تو تنها بهانه ي ماندن من است...

  آی مردم یوسفم در راه است...

شاید دوباره بهار بشه!

+ به تو از تو می نویسم ...  یکشنبه 1386/10/16ساعت    رویا  | 



گمشده چون سایه ای در مه
در میان ابر وهم و دود
در میان لشگر انبوه تنهایی
در هجوم بی پناهی
خنده ها و گریه های بی بهانه
عشق های کودکانه

پشت سر بن بست دلتنگی
پیش رو دیوارها سنگی
در گریز از کوچه های بسته ی باریک
در پی یک
پاسخ کوتاه
میروم هر سو
هر راه
هر بی راه
بی سر و سامان و درمانده
پاسخم در پشت سر مانده
بر سرم آوارگی آوار
روبروی پنجره ، دیوار
تا کجا باید تاب آورد
وحشت آوار این سقف خیالی را
باز آیا با سه حرف ع ش ق
می توان پر کرد خانه های سرد و خالی را
...؟؟

 

+ به تو از تو می نویسم ...  جمعه 1386/09/23ساعت    رویا 



پرم از خواب ندیده
باغی از شعر رسیده
سردم از آه کشیده
رازی از پرده پریده
مستم از
بغض رفاقت
تردم از عطر ساوت
تندم از نبض ترانه
سرخم از شوق ضیافت
همه ام از زخم همیشه
برجی از سنگم و شیشه
پرم از کاخ شکسته
تیشه ام ، تیشه به ریشه
موجم از اوج پرستو
داغم از چراغ جادو
پرم از دیو و پریچه
پرم از کمند گیسو

پرم و چه خالی از تو
پر و خالی هر دو، هر دو
همه یی بی همه ی تو
پرشو از این همه پر شو


 

Remember me
You know my name
I'm still the same
 ....
+ به تو از تو می نویسم ...  پنجشنبه 1386/09/15ساعت    رویا  | 



تو اتاق نشستم و فکر می کنم . صدای بارون گوشم رو پر کرده . فکر هام یکی یکی از ذهنم می گذرن . فکر می کنم به چیزایی که دوسشون دارم . به کسایی که دوسشون دارم و احساس می کنم چقدر تنهام . دلم می گیره . بارون می باره ، هنوزم می شه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد؟

فکر می کنم به تمام چیزایی که ازشون می ترسم . فکر می کنم چقد دلم نمی خواد بعضی چیزا اتفاق بیفته و من از این اتفاقها می ترسم . چقدر دلم نمی خواد باورهام بشکنه . چقد دلم نمی خواد چیزایی ،رو که دوست دارم از دست بدم و احساس می کنم چقد تنهام . دلم می گیره . بارون می باره

فکر می کنم که دارم دور خودم می چرخم ! فقط می خوام بگذرونم . به کجا می خوام برم ؟ به کجا باید برم ؟ نمی دونم . فکر می کنم کاش حداقل می شد اون جوری گذروند که دوست داری و احساس می کنم ،چقدر تنهام . دلم می گیره . بارون می باره

فکر می کنم که چه هوای قشنگی . چقدر دلم می خواد برم زیر بارون . انقدر راه برم که خیس خیس بشم . باز هم احساس می کنم چقدر تنهام . باز هم دلم می گیره . بارون می باره


دیگه بارون نمی یاد و من به یاد می آرم:
اتاق خلوت پاکی است
برای فکر چه ابعاد ساده ای دارد
دلم عجیب گرفته است
خیال خواب ندارم ...
« سهراب سپهری »


 

+ به تو از تو می نویسم ...  شنبه 1386/09/03ساعت    رویا  | 



باز یک شب، یک دریچه
دو چشم قشنگ
نامه یی خیس از ستاره
من و تو...چه بیرنگ
عکسی از دیروز ِ روز
بادی از فصل غرور
پشت سر درد شبانه

بغضی از جنس ترانه
ساز ناکوک زمانه

این همه شعر و سرود  
از تو، از عطر تو بود
حلقه های بی نگین، تو 
قایق بی سر نشین، تو

ای چراغ هر چه جادو
شعله های دست تو کو؟
تو دروغی بی فروغی
ای چراغ پست کم سو !
حیف از اشک عاشق من
حیف از این بیهوده بودن

بی دریغ و بی نهایت
حیف از این من ،حیف از این تن
حیف از این آه
                          خواب کوتاه
حیف از این رنگ سحر گاه
حیف از این رویای روشن
حیف از این ترانه ی من
راحتم بگذار و بگذر
رد شو از تصویر آخر......


دنبال تغییرم! نه تغییر نه! یه انقلاب! یه دگرگونی

خدایا این رویا میتونه دباره عاشق باشه؟ خدایا من این رویا رو نمیشناسم! دوستش هم ندارم ! من اون رویایی رو میخوام که ذره ذره وجودش عشق بود! پس کو؟؟ خدایا این رویا میتونه دوباره تغییر کنه؟ میتونه دوباره آرزوهاشو مرور کنه! آخه دلش برا رویاهاش تنگ شده! میتونه؟ خدایا بهم نشون بده هنوز بنده ات ظرفیت عاشقی رو داره! نشون بده!!!!

خدایا کمکم کن........! رهام کردی؟ دیگه حتی امتحانم هم نمیکنی؟ خدایا فقط تو رو دارما! میدونم که رهام نکردی، خدایا عاشقم کن! عاشقی میخوام! گرمای یه دست مطمئن میخوام! خدایا 
.
.
.
کمکم کن.....................
 


 

 

 

+ به تو از تو می نویسم ...  سه شنبه 1386/08/22ساعت    رویا  | 



از چشام قطره اشکی نمیاد

.
.
.

نکنه دیگه دوستش ندارم

+ به تو از تو می نویسم ...  دوشنبه 1386/08/14ساعت    رویا 



 

می خوام از باغ بزرگ آسمون
سبدی پر از ستاره بسازم
واسه اینکه تن تو زخمی نشه
رخت یاز مخمل ابرا بیارم
دوست دارم هزار هزار ستاره ی دنباله دار
شبی که عروس می شم تور سپید من باشه
اگه خوابم نباشه دق می کنم
این سرابم نباشه دق می کنم

بیا چشم بسته به اون دنیا بریم
بیا از پله ی ابر بالا بریم
یه روز از جاده ی شیری  افق

بیا تا شهر فرشته ها بریم

بیا با فرشته ها آدما رو نگاه کنیم
برای تنهاییشون گریه و دلسوزی کنیم

 

یه چیزی بگم؟؟؟؟؟

بد جوری فراموشت کردم! جوری که گاهی اوقات با تعجب به یادت می افتم و فقط لبخند می زنم! تازه اونم حرفای دور و برم باعثش میشه! دیگه صورتت رو تا تمرکز نکنم نمیتونم تصور کنم!!!
.
.

.

یه چیزی بگم؟؟؟؟؟

بد جوری فراموشت کردم!......

 

+ به تو از تو می نویسم ...  یکشنبه 1386/08/06ساعت    رویا  | 



 

 

هر ثانیه که می گذرد


چیزی از تو را با خود می برد.....

 

زمان غارتگر غریبی است؛

 

همه چیز را بی اجازه می برد

+ به تو از تو می نویسم ...  شنبه 1386/07/21ساعت    رویا 



صدای باران را می شنوی؟.....
...... باران می آید!!

میان بغض تولد لحظه های بی قرای ام


همیشه کسی است برای آمدن،که هرگز نیامده است!
و من به پاییز گفته ام

 
که اگر او بیاید حتما مداد رنگی هایی که او کم دارد برایش خواهم آورد

 
تا بهار دیگر، دلش را نسوزاند با رنگ!
و من و پاییز


او را از پشتِ بیدِ مجنون هایی که به باد باج نمی دهند، صـــدا مــــی زنیم!

 

 

+ به تو از تو می نویسم ...  دوشنبه 1386/07/16ساعت    رویا  | 



 

بهانه نمی خواهد که
تلنگر هم، نه !

همین آسمان ِ ابری گرفته کافیست...

 

 

 

+ به تو از تو می نویسم ...  سه شنبه 1386/07/10ساعت    رویا  | 



+ به تو از تو می نویسم ...  جمعه 1386/06/30ساعت    رویا 



بغضم چرا نمي‌شكند امشب خداي من
در انتظار لحظه‌ي غوغا نشسته‌ام...



مرا دوباره درياب اي بازوان ايثار
پاكيزه كن مرا از اين لكه هاي تكرار

مرا دوباره درياب اي بازوان ايثار
پاكيزه كن مرا از دل ضربه هاي بسيار

هزاران هزار بار تو را گريه كردم
هزاران هزار بار تو را خواب ديدم
تو را حين گريه به آغوش كشيدم
مرا دوباره درياب اي بازوان ايثار

اومدم بگم تنها نیستم اما غمگینم... اومدم بگم دلتنگ نیستم اما دلگیرم... اومدم بگم گله ندارم اما  گریه دارم... اومدم بگم دلم هیچی نمی خواد اما دو تا دست گرم میخواد...اومدم بگم کم دارمش... اومدم بکم از بی رحمی این دنیا خسته شدم...
.اومدم بگم............  فایده ای نداره...نباید بگم...
فقط، خسته ام از تکرار خاطرات..خاطرات کسی که دیگه مطمئنم نباید جایگاهی تو زندگیم داشته باشه...حتی خاطرات شیرین...خسته ام از در جا زدن...
آي مردم پس يوسف من كجاست؟؟ پس كو اون بازو هايي كه با تمام وجود بهشون احتياج دارم؟ پس كو اون تكيه گاه؟ پس اون عشقي كه مي خوامش؟
پس كو؟ پس كو اون عشقي كه از نرفتنش...از نشكستنش....نترسم؟ كو اون عاشق؟كو؟ كو اوني كه مي خوام ارومم كنه؟ كو اون شونه هايي كه مي خوام سرمو روشون بزارم و به هيچ چيز بجز بودن و موندنش فكر نكنم ؟كو اوني كه به اطمينانش...به بودنش... به موندنش اعتماد كنم؟؟...


 

+ به تو از تو می نویسم ...  سه شنبه 1386/06/20ساعت    رویا  | 



وقتي ميبوسه تورو ،ياد من مي افتي هيچ وقت؟
وقتي نازت ميكنه ،ياد من مي افتي هيچ وقت؟
ياد من مي افتي هيچ وقت يا كه نه؟
...
وقتي مي خندي بهش
واسه خنده هات مي ميره؟
وقتي دلگيره ازت
تورو مي بخشه مث من؟

واسه خندوندن تو مي كشه نقشه مث من؟
وقتي با همديگه اين
كنار هم اينور و اونور
وقتي چش غره مي ري
واسه چشات مي زنه پرپر؟؟؟

تو رو دوست داره مث من يا كه نه؟
تو رو رو چشاش مي زاره يا كه نه؟

وقتي آهنگي كه با هم مي شنيديم و گوش مي دي
يادم مي افتي؟
اونجاهايي كه با هم رفتيم مي ري
يادم مي افتي؟
هنوز عكسامو نگه داشتي يا نه؟
ياد من مي افتي هيچ وقت؟
.
.
تو رو دوست داره مث من يا كه نه؟
اشكاش رو تنت مي باره يا كه نه؟
تو رو رو چشاش مي زاره يا كه نه؟
مثل من؟
يا كه نه؟
؟؟...
تو رو دوست داره مثل من؟؟...


 

+ به تو از تو می نویسم ...  شنبه 1386/06/10ساعت    رویا 



و عشق آن خطوط تاریک شب بود که در پشت نگاه تو پنهان شد....

همیشه ساده نیست....

...
روزی میترسی واز تاریکی به نور پناه میبری.....

 

 

 

خودم را در آینه مینگرم
آیینه شکسته است
آی آیینه حقیقت را به من بازگو
.
.
آیا این منم که شکسته ام یا...

+ به تو از تو می نویسم ...  سه شنبه 1386/06/06ساعت    رویا  | 



 
 
زخمي بر دل
.
خاري در پا..............
.
.
نه
پاي رفتن است و

نه عشق ماندن..............
 
 
دنیا خیلی کوچیکه!!!!!
 
خیلی...
همین دو سال پیش بود که وقت دیدنت دسپاچه میشدم که کسی غیر از خودمو خودت پی به برق نگام نبره!!!
حالا..
.
.
از دیدنت ...میترسم! از هوایی شدن.از توی خاطرات فرو رفتن...
کاش یا من نبودم یا تو یا اون دو سال خاطره!.......
فکر نمیکردم به اینجا برسم
.
برات فرقی نداره میدونم!
 
 
 
+ به تو از تو می نویسم ...  جمعه 1386/06/02ساعت    رویا 



رهایت میکنم...


پرواز کن!
.
.
.
رها میشوم....



+ به تو از تو می نویسم ...  سه شنبه 1386/05/30ساعت    رویا  | 



من در پس درتنها مانده ام
 همیشه خودم را در پس درتنها دیده ام
گویی وجودم در پای این در جا مانده است
در گنگی آن ریشه داشت
آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟


میاد بارون احساس از ابر تیکه تیکه
که سقف نازک دل دوباره کرده چیکه
آهای ای هم اتاقی ، بیار شمع و چراغی
که شاید روی عشقو ببینم.اتفاقی!

+ به تو از تو می نویسم ...  شنبه 1386/05/27ساعت    رویا